دنیای احسان کوچولو

خاطرات نی نی ما

با ارزشترن هدیه الهی

   پسرم تو با ارزشترین و زیبا ترین هدیه الهی هستی که ما در تمامی طول زندگی میتوانستیم از طرف خدا دریافت کنیم.

عزیزم امیدوارم در تمامی مراحل زندگی پیروز و سر بلند باشی.

دوستت داریم: مامانی و بابایی 

 

عروسی ابجی و پسر همسایه داخل ماشین زیر بارون

 

[ 22 / 1 ] [ 13:17 ] [ مامانی ]
[موضوع : ]

[ ]

تولد 2 سالگی

عزیز دلم بهترین روزهای زندگی من از زمان تولد تو کاملتر شد به همین خاطر من و بابایی این روز عزیز رو همه ساله جشن میگیریم

 

 

                                                    تولدت مبارک

 

 

[ 17 / 8 ] [ 16:51 ] [ مامانی ]
[موضوع : ]

[ ]

شکلات

 

با یهشکلاتشروع شد!

من یهشکلاتگذاشتم تودستش اونم یهشکلاتگذاشت تودست من...

من بچه بودم اونم بچه بود.

سرم رو بالا کردم اونم سرش رو بالا کرد.

دید منو میشناسه!

خندیدم...

گفت دوستیم؟!

گفتم دوست دوست.

گفت تا کجا؟!

گفتم دوستی که تا نداره...

گفت تا مر گ!

خندیدم وگفتم: من که گفتم تا نداره.

گفت باشه. تا پس از مرگ!!!

گفتم: نه نه نه نه...تا نداره.

گفت قبول... تا اونجا که همه دوباره زنده بشن.

یعنی زندگی پس از مرگ...بازم با هم دوستیم...تا بهشت! تا جهنم!تا هرجا که باشه من وتو با هم دوستیم.

خندیدم وگفتم:تو براش تا هرجا که دلت میخواد تا بذار! اصلا" یه تا بکش از این سر دنیا تا اون سر دنیا...

اما من اصلا" براش تا نمیذارم.

نگام کرد...نگاش کردم.

باور نمیکرد!

میدونم اون میخواست حتما" دوستی ما تا داشته باشه...دوستی بدون تا رو نمی فهمید!!!

گفت بیا واسه دوستیمون یه نشونه بذاریم!

گفتم باشه...هروقت هم دیگه رو دیدیم من یه شکلات میذارم تودستت...تو هم یهشکلات بذار تو دستم.

از اون به بعد هروقت به هم می رسیدیم...نفری یهشکلات به هم میدادیم.

من تندی شکلاتم رو باز می کردم ومی خوردم...ولی اون شکلاتاشو نگه میداشت!!!

وقتی ازش می پرسیدم چراشکلاتترو نمی خوری...میگفت نگهشون می دارم میخوام تموم نشه...

گفتم اگه مورچه ها بخورنشون چی...گفت نه می ذارمشون تو یه صندوق...مواظبشون هستم...

خوب حالا دیگه هم من بزرگ شدم...هم اون.

من هجده سالمه...اونم تا حالا شانزده تا بهار از عمرش می گذره...

اومده واسه خداحافظی!!

میگه برمی گردم...ولی من میدونم که بر نمی گرده.

آخه اون یادش رفت شکلات بهم بده...

من یهشکلات گذاشتم تو دستش...گفتم این واسه خوردنه...

یهشکلات هم گذاشتم تو اون یکی دستش...گفتم اینم واسه دوستیمون...اما اون هر دوتا شو خورد!

خوب اون میره ودیگه هم برنمی گرده...خوش به حال خودم که همهشکلاتهامو خوردم...

وای اون حالا با یه صندوق پرازشکلاتهای نخورده...چیکار می کنه؟؟؟

 

[ 22 / 1 ] [ 13:14 ] [ مامانی ]
[موضوع : ]

[ ]

سه تا صلوات محمدی

 

 

                                                                                                                                                               
   برگل رخسار محمد

 

صلوات...

صلوات...

صلوات...

[ 22 / 1 ] [ 12:33 ] [ مامانی ]
[موضوع : ]

[ ]

دخمل ناز من

به نظر شما مححمد احسان دختر بود خوشگل نبود؟ سوال

 

قهقههقهقههقهقههقهقهه

[ 22 / 1 ] [ 12:32 ] [ مامانی ]
[موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد